تبليغاتX
دروازه
دروازه ای به روی میدان مبارزه
 

 

خوشگل روس: یه کلوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

 

 من هلاک تو و خاک زیر پاتم، توپولف!

 

من زمین خورده‌ی جعبه ی سیاتم،توپولف!

 

کشته‌ی تیپ زدن و قـدّ و بالاتم، توپولف!

 

مرده‌ی ریپ زدن و ناز و اداتم، توپولف!

 

قربـون اون نوسانــات صداتم، توپولف!

 

یه کلوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

 

*

من هواپیما ندیدم اینجوری ناز و ملــوس

 

می‌پری پر می زنی روی هوا عین خروس!

 

بذار ایرباس واست عشوه بیاد- دراز لوس-

 

بدگِلا چش ندارن ببیننت، خوشگل روس!

 

قربون چشات برم، محــو نیگاتم ، توپولف

 

یه کلوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

 

*

مـــا رو می‌بری نقـــاط دیدنی وقت فرود

 

گاهی وقتا سر کـــــوه و گاهی وقتا ته رود

 

می فرستن همه تا سه روز به روحمون درود

 

می خونه مجری سیما واسمون شعر و سرود

 

چرا ماتم می گیرن ، مبهوت و ماتم توپولف!

 

یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

 

*

وقتی عشقت می‌کشه گاهی با کلّه می شینی

 

به جـــــای باند فرود، توی محلّه می شینی

 

یا می‌ری تــــوی ده و رو سر گلّه می شینی

 

زودی مشهور می‌شی، رو جلد مجلّه می شینی

 

پی گیرعکســــــا و تیتر خبراتم توپولف!

 

یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

 

*

می خوام از خدا که یک لحظه نشم از تو جدا

 

چونکه وقتی باهاتم هی می کنم یـــــاد خدا

 

بدون نذر و نیـــاز بــــــا تو پریدن ، ابدا!

 

می کنم بعد فرود تمــــوم نذرامـــــو ادا

 

واســه جنّت بلیتت گشتــــه براتم، توپولف!

 

یه کلـــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

 

*

تو که هی رفیقــــای ایرونیتو یاد می کنی

 

کی میگه تــــو انبارای روسیه باد می کنی؟

 

ما رو پیک نیک می بری، سقوط آزاد می کنی

 

خدا شــــادت بکنه ، روحمونو شاد میکنی

 

بری تا اون سر اون دونیا(!) باهاتم، توپولف!

 

یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

 

+ نوشته شده در  ساعت 0:0  توسط گلادیاتور بدون سپر | 


دختران قالی همه‌ی عمر به خفت دل خود مشغولند،


گوشه‌ی زیرزمین خفت زنان میگویند:


خون دل خوردن ما زیر قدمهای شماست!


ای که مغرورتر از طاووسی


پا به روی دل ماها بگذار آهسته


که دلی خونین است روی گلهای به خون بسته شده!


دختران قالی دستهاشان، پرتاول، پردرد


سایه‌هاشان کمرنگ!


دارقالی نه برای قالی است


دار عمری است که یک دختر فقر بر گلوی دل خود اندازد!


تا میان شب بیدار زمین، بین این آدمها   زیر پا افتد و بر دار تجمل برود


تا شما با معشوق گل قالی بشمارید و به شبهای وصال


کام دل از هوسی پوچ بگیرید همه!


دختران قالی همه‌ی عمر به خفت دل خود مشغولند!


کاشکی دختر قالی یکبار نقش درد و غم خود بر گل قالی می‌زد


تا بدانند همه دختر قالی کیست! درد تنهایی چیست


تا بدانند همه آزادی در کجا گم شده است!





 

+ نوشته شده در  ساعت 0:0  توسط گلادیاتور بدون سپر | 
 
میدان جنگ
پست الکترونیک
خاطرات خونین
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
اشكان فخر
فریبا
نوشته های انسان مترسک نما
دل را لای دستمال کاغذی پیچیدم
فصل پنجم
سایه
دیوانه ای عاشق دیوانگیش
برهنگی های من
فلسفه در اتاق خواب
سینما کامنت
هذیان گویی یک فاحشه باکره
دفتر خاطرات مجازی
لرتییوذا
الهه نامقدس
اندیشه دریا
سلطنت سکوت
کلاکت
سینمای فرانسه
شعرهای پنهانی
غزل دختر شرقی
خرمگس خرفت
مسافرکوچولو
روژین وروزگارش
ابر خاکستری
چرکنویس
آبی آسمانی
بازخوانی کاغذ پاره ها
آری! آغاز است به پایان نیاندیشیم
آدم آدمه دیگه...یک
ماهی سیاه کوچولو
کافه تیتر
مردی که لب نداشت
خواندنیهایی از مجلات قدیمی
کافه مادلن
دغدغه های تنهایی من
بالا بلندتر از هر بلند بالایی
هرکسی نگاهی دارد من به چشم شما ایمان دارم
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آرشیو موضوعی
غزل بانوی گنه کار
نسیم از سمت شما می وزد؟
دوستانم
کو
سینما
فنجونک
ما به چشم شما ایمان داریم
شلاقهای ادبی
شعرها
داستانها
مونالیزای آقای بن لادن
عکس درست کن برای وب سایت و... (به خدا)
خشت و آیینه
سینما
پرده شیشه ایی
رویابینها
فیلم نوشته ها
نوین تصویر
lemon art
خط سبز
سینمای وحشت
ایران کارتون
زبان فرانسه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

یک مرد مرده