![]() |
![]() |
|
| دروازه ای به روی میدان مبارزه |
|
نه نه لطفاً تو دیگر نه این روزها همه لغات معانیشان عوض شده است و همه آدمها سعی می کنند به هم مفاهیم تازه را یاد بدهند عشق شده است تجاوزر- شراکت- خیانت تعهد شده است دروغ- دورنگی- سیاست اعتماد شده است سرعت عمل در نابودی - در کثافت بودن من شده ام – سایه ای از دیگری که زمانی بوده است و حالا باید جای او را کسی پر کند و قرعه به نام من افتاده است. تو شده ای – موجودی اسیری که همه شبیه تو اند اما تو نیستند. و من برای ارضای امیالم نداشته هایم. خواسته هایم و... نقطه هایی که در قبل آمد به همه آنها دستی میزنم. ساعت دیگر دلهره نمی آورد بلکه یاد آور میزان تحمل است. باران دیگر تنهایی نیست سیلابی است برای هم مزه شدن با اشکهای فرو ریخته بی دلیل صدای نفس نفس زدن دیگر از حس با هم بودن نمی آید بلکه گریزگاهی است برای... آه دیگر برای حرف زدن هم باید از یک فرهنگ لغات امروزی تر استفاده کنم و اما هنوز هم امیدواری هست زیرا همه به هم کمک میکنند تا لغات معنی تازه ایی بگیرند دوستی دیروز میگفت رفاقت یعنی عدم تحمل هم از تو تشکر کردم و راهم را گرفتم ورفتم نمیدانم به کجا این جا اسمش عوض نشده بود با اینکه تغییر کاربری داده بود قدیم ترها به آن میگفتم قهوه خانه اما حالا شده است قهوه خانه تو دیگر لطفاًً سعی نکن معنی های جدید را به من بیاموزی من در عهدی زندگی میکنم که مرده است.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:0 توسط گلادیاتور بدون سپر |
|
|
پولی که مردها بعد از با هم بودن به تو می دهند برای تشکر از این همکاری لذت بخش نیست برای این است که گورت را گم کنی .
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:0 توسط گلادیاتور بدون سپر |
|
|
میدان جنگ پست الکترونیک خاطرات خونین |
| درباره وبلاگ |
|
| آرشیو موضوعی |
|
غزل بانوی گنه کار نسیم از سمت شما می وزد؟ |
|
RSS
|