تبليغاتX
دروازه
دروازه ای به روی میدان مبارزه
 

به من اعتماد کن رفیق

من صادقم به ایمانت

به من اعتماد کن رفیق

من اشکم در تاریکی چشمانت

 

و تو میدانی مخاطب من کیست

لازم به توضیح نمی دانم!

 

...

پاییزاومد و برای من یک نوید داشت

یک امید برای روزهای بهتر

 2تا از دوستام کتاب شعرشون رو چاپ کردند

 دقیقاً در زمانی که جای من توی شهری که دوستش می دارم خالی بود.

 

مجید سعد آبادی کوهنورد قدیمی با _دالان حاج مختار پلاک9_

 مردی با سرفه های دوست داشتنی وصاحب تنها نگاه موزیانه ایی که من بهش ایمان دارم.

 مردی از روزهای غم، غصه، قصه و البته روزهای موفقیت. 

 مردی که غیر مستقیم اغلب منرو حدس میزنه

دوستی که دنیای شعرش مثل دنیای خودش پر از تصویر دیدنیه و با تمام شخصی بودنش قابل درک وحسِ.

مجید عزیز تو تنها کسی هستی که میتونه ایده پرداز فیلم های من باشه

به جای اون همه دوستی که از سر لطف کارهای منرو میبینند

هیچ وقت نبودم اما تو رو درک میکنم دوست من.

تبریک میگم

منتظر مجموعه بعدی هستم

 البته زمان مهم نیست مهم شعرهای قرمز و رسیده وآبدار تو

...

انگشت های تو هنوز هم نقاشن اند

چشم هایت

یادت هست؟

مداد آبی پر رنگی بودی

دستت را گرفتم و آن قدر آسمان کشیدم

که چیزی از تو نماند

جز ته مدادی که همین روزها

مرا در خیابان می بیند

و نقاشی های صورتم را خط خطی می کند

 

آسمان صاف بود

باران کشیدی راه راه

باران راه راه بود و راهم را گم کردم

میله کشیدی

میله راه راه بود وبه زندان کشیده شد

حالا ته مداد برای خودش نقاشی شده

 که روی تمام دیوارها

عکس خدا را می کشد

 

+ نوشته شده در  ساعت 0:0  توسط گلادیاتور بدون سپر | 
 

و اما رفیقی که روزهای زیادی است که پاییزشان گذشته واورا ندیدم

هم به خاطر کودکی من و هم به خاطر کودکی او

کتابت مبارک شاعر غزل بانو خوان دیروز و ... امروز

مردی که همیشه حرفی برای گفتن دارد واگر انتخاب درست را نیز انجام دهد

 قطبی خواهد بود که به درستی العان هست در دنیای ادبیات خسته و نوپای روزگار من

محسن رزوان عزیزم _پیوست_ت مبارک

...

دریا را نمی شود از پشت پنجره ی بخار گرفته دید

می نویسم: دریا

می بینی!

دریا روی شیشه خلاصه می شود

 وقطره قطره از آن

پایین می افتد

_دریا پیوستی بود به اسلوب پیشینیان_

 

.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 0:0  توسط گلادیاتور بدون سپر | 
 
میدان جنگ
پست الکترونیک
خاطرات خونین
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
فریبا
نوشته های انسان مترسک نما
دل را لای دستمال کاغذی پیچیدم
فصل پنجم
سایه
دیوانه ای عاشق دیوانگیش
برهنگی های من
فلسفه در اتاق خواب
سینما کامنت
هذیان گویی یک فاحشه باکره
دفتر خاطرات مجازی
لرتییوذا
الهه نامقدس
اندیشه دریا
سلطنت سکوت
کلاکت
سینمای فرانسه
شعرهای پنهانی
غزل دختر شرقی
خرمگس خرفت
مسافرکوچولو
روژین وروزگارش
ابر خاکستری
چرکنویس
آبی آسمانی
بازخوانی کاغذ پاره ها
آری! آغاز است به پایان نیاندیشیم
آدم آدمه دیگه...یک
ماهی سیاه کوچولو
کافه تیتر
مردی که لب نداشت
خواندنیهایی از مجلات قدیمی
کافه مادلن
دغدغه های تنهایی من
بالا بلندتر از هر بلند بالایی
هرکسی نگاهی دارد من به چشم شما ایمان دارم
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آرشیو موضوعی
غزل بانوی گنه کار
نسیم از سمت شما می وزد؟
دوستانم
کو
سینما
فنجونک
ما به چشم شما ایمان داریم
شلاقهای ادبی
شعرها
داستانها
مونالیزای آقای بن لادن
عکس درست کن برای وب سایت و... (به خدا)
خشت و آیینه
سینما
پرده شیشه ایی
رویابینها
فیلم نوشته ها
نوین تصویر
lemon art
خط سبز
سینمای وحشت
ایران کارتون
زبان فرانسه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

یک مرد مرده