![]() |
![]() |
|
| دروازه ای به روی میدان مبارزه |
|
خورشید نمیتواند به آیینه نگاه کند چون نور چشمانش را میزند
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:0 توسط گلادیاتور بدون سپر |
|
|
مبارزه در کارتاژ زخم داره ومرگ که سهم من بیشتر زخمه و هر بار یک دوست به کمکم میاد تا این زخمها رو التیام بده من درد ندارم میخوام زیر آسمون با اون گپ بزنم امشب برای بستن زخمهام به سیاهچال کارتاژ میای؟
بازم شبه، دنیا امن شده با من غریبگی نکن با من که درگیر توام من مات تصویر توام من مات تصویر توام
توی آسمون ماه وجود داره وستاره سالهاست که اونها اونجا هستند و ما روی زمین در حال تماشای هم هستیم می دونستی عزیزم که مردها از جنس آسمونی ها هستند اونها برای زندگی روی زمین ساخته نشده اند. اونها از زمین وآهنگ هاش هیچی نمی فهمند اونها تمام عمرشون رو توی آسمون و توهم برگشت به اون سپری
میکنند. و زنها از جنس زمینند و آشنا به زبان زمین. میدونی زندگی روی زمین پر از لذته برای کسایی که به زبان زمین دسترسی داشته باشند و نبض پر تپش زمین
رو بفهمند و زنها کاملاً به اون آگاهند. میدونی عزیزم اونها با حرکت ماه و جایگاه اون در آسمان _عادت ماهانه_ میشند وهمیشه در تعادل زمین سهم دارند با حرارت
زمین سرد وگرم میشند. اونها ورود بهار رو میفهمند و خروج زمستون رو درک میکنند.
دوچرخه سواری های بچگیمون یادته اره میدونم هنوزم بازی میکنی با دوچرخه . ماها به این زودی ها بزرگ نمیشیم!
یک مرد از سواری با دوچرخه چی میدونه؟ فقط و فقط رکاب زدن وسرعت گرفتن وریختن اشک زیر شلاق باد روی گونه ها. و یک زن رسیدن به اوج لذت و صحبت با زمین. چطوری؟ خیلی ساده وقتی یک زن دوچرخه سوار میشه گرمترین جای بدنش روی زین میزاره که حساسترین نقطه از یک
تن هم هست. با هر پستی بلندی اون با زمین عشق بازی میکنه. وکوچکترین ریگهای جاده رو هم حس میکنه وبه اونها عکس العمل نشون میده و یک مرد هیچ وقت از این زبان
آگاهی پیدا نمیکنه. مردها تمام عمرشون رو در توهم زندگی میکنند . توهم زن، توهم قدرت و... اما یک زن همیشه در دنیای خاکی و زندگی عادی زنده است و رویا در اون کم رنگ تره چون به زندگی و زمین
اهمیت میده واین موهبت زندگی در زمین رو با تمام وجود هر چند ناخواسته عزیز میداره. همیشه مردها مثل مشابه های حیوانیشون اهل چنگ ودندون نشون دادند.
اونها مثل شیرها غرش می کنند ومثل گرگها زوزه اما به تنهایی اهل از بین بردن زندگی نیستند. اما زنها طالب قدرت اند طالب جنگند وهیچ وقت دستهای خودشون رو به آسمان آغشته نمیکنند بلکه این
مردها هستند که خون از دستهاشون جاری میشه بی دلیل مردها هیچ وقت زمینی نمیشند وزنها هم آسمانی این یک پیوند دیرینه است یک پیوند دیرینه
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:0 توسط گلادیاتور بدون سپر |
|
|
عصر اون روز زیر بارون رو به من برگردون
خاطرات لب ایون روبه من برگردون
توی فال افتاده بود عاشقمی یادت میاد
فال راست توی فنجون روبه من برگردون
عصر اون روز زیر بارون روبه من برگردون
من میخوام با تو باشم فرقی نداره چه جوری
تو بمون با این کارت جون رو بهم برگردون
با نگاهت باز بیا آتیش بسوزون توی دلم
برق اون چشمای مجنون رو به من برگردون
عصر اون روز زیر بارون رو به من برگردون
حرف وقول هات چی میشه یعنی فراموشش کنم
پس تو هم حرفهای خوبم رو به من برگردون
من میخوام برم به یک جزیره یک جای دور
اجازم دست تو اون رو به من برگردون
فصلها هر کدوم یک فلسفه اند و بهار برای من فلسفه هندسی دایره واری داشت به همراه کسل بودن. و پاییز همیشه مملو از انرژی بوده اما این بهار کسل کننده برام یک هدیه آورد کاشکی همه هدیه ها سبز باشند
وخانه ها سبز مثل اون سریالی که آدمهاش وقتی با هم قهر هم بودند با هم صحبت می کردند.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:0 توسط گلادیاتور بدون سپر |
|
|
واسه پرکشیدن من خواستی آسمون نباشی حالا پرپر میزنم تا همیشه آسوده باشی
**** ماها در جوانی عاشق هم میشیم
و هی برای هم خطرناکتـــر هی خطرناکتـــــــــــر
هی خطرناکتــــــــر
هـــــــــی خطرناکتر
هی خطرناکتـــــــر
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:0 توسط گلادیاتور بدون سپر |
|
|
میدان جنگ پست الکترونیک خاطرات خونین |
| درباره وبلاگ |
|
| آرشیو موضوعی |
|
غزل بانوی گنه کار نسیم از سمت شما می وزد؟ |
|
RSS
|