![]() |
![]() |
|
| دروازه ای به روی میدان مبارزه |
|
بعضی چیزا اونقدر توی دل آدم میشینن که به یاد آوردنشون هم با یک حس نوستالژی قشنگ لبخند روی لب آدم میارن سال نو مبارک سال نو مبارک سال نو مبارک سال نو مبارک سال نو مبارک سال نو مبارک بوی عیدی بوی توت بوی کاغذ رنگی بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو بوی یاس جانماز ترمه مادر بزرگ با اینا زمستونو سر میکنم با اینا خستگیم و در میکنم شادی شسکستن قلک پول وحشت کم شدن سکه عیدی از شمردن زیاد بوی اسکناس تا نخورده لای کتاب با اینا زمستونو سر میکنم با اینا خستگیم و در میکنم فکر قاشق زدن یک دختر چادر سیاه شوق یک خیز بلند از روی بته های نور برق کفش جفت شده تو گنجه ها با اینا زمستونو سر میکنم با اینا خستگیم و در میکنم عشق یک ستاره ساختن با دولک ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه بوی گل محمدی که خوش شده لای کتاب با اینا زمستونو سر میکنم با اینا خستگیم و در میکنم بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نذری شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شده توی جوی لاجوردی هوس یک آب تنی با اینا زمستونو سر میکنم با اینا خستگیم و در میکنم
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:0 توسط گلادیاتور بدون سپر |
|
|
کم کم داره موتورم داغ میشه واسه نوشتن دوستانم می دونند که براشونکلی عکس ونوشته دارم بعداز تقریباْ۲ماه که از سفر برگشتم حالا دارم با ۵۰۰ساعت فیلم و نزدیک به ۲۵۰عکس دست وپنجه نرم کنم البته تازه یک سوم از سفرمون رو پشت سر گذاشتیم اگه نتیجه کار برای تهیه کننده رضایت بخش باشه بازم برای ادامه سفر اعزام میشیم
این هم یک سلامه
باران بودم ترنم مرا باد برد
ترانه شدم طراوتم را یاد برد
آسمان شدم تا بزرگ بمانم ابری آمدو زلالی ام را آسان برد
مرد شدم تا آباد کنم لبخند تنهایت را سادگیم کودکیم وتنهاییم را نگاهت برد
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:0 توسط گلادیاتور بدون سپر |
|
|
میدان جنگ پست الکترونیک خاطرات خونین |
| درباره وبلاگ |
|
| آرشیو موضوعی |
|
غزل بانوی گنه کار نسیم از سمت شما می وزد؟ |
|
RSS
|