![]() |
![]() |
|
| دروازه ای به روی میدان مبارزه |
|
بعضی چیزا اونقدر توی دل آدم میشینن که به یاد آوردنشون هم با یک حس نوستالژی قشنگ لبخند روی لب آدم میارن سال نو مبارک سال نو مبارک سال نو مبارک سال نو مبارک سال نو مبارک سال نو مبارک بوی عیدی بوی توت بوی کاغذ رنگی بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو بوی یاس جانماز ترمه مادر بزرگ با اینا زمستونو سر میکنم با اینا خستگیم و در میکنم شادی شسکستن قلک پول وحشت کم شدن سکه عیدی از شمردن زیاد بوی اسکناس تا نخورده لای کتاب با اینا زمستونو سر میکنم با اینا خستگیم و در میکنم فکر قاشق زدن یک دختر چادر سیاه شوق یک خیز بلند از روی بته های نور برق کفش جفت شده تو گنجه ها با اینا زمستونو سر میکنم با اینا خستگیم و در میکنم عشق یک ستاره ساختن با دولک ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه بوی گل محمدی که خوش شده لای کتاب با اینا زمستونو سر میکنم با اینا خستگیم و در میکنم بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نذری شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شده توی جوی لاجوردی هوس یک آب تنی با اینا زمستونو سر میکنم با اینا خستگیم و در میکنم |
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:0 توسط گلادیاتور بدون سپر |
|
|
شهر منهای وقتی که هستی حاصلش برزخ حشک و خالی جمع آیینه ها ضرب در تو بی عدد، صفر بعداز زلالی می شود گل در اثنای گلزار، می شود کبک عین رفتار می شود آهوی در چمنزار، پای تو ضرب در باغ قالی ای طلسم عدد ها به نامت، حاصل جزر و مد ها به کامت وی ورق خورده ی احتشامت،هرچه تقویم فرخنده فالی موی واکن تا بشورد، موج، موجِ دریا بشورد گیسوان باز کن تا بشورد، شعرم ار آن شمیم شمالی حاصل جمع آب و تن تو، ضرب درصبح تن شستن تو هر سه منهای پیراهن تو، برکه را کرده حالی به حالِِیِِِِ
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:0 توسط گلادیاتور بدون سپر |
|
|
میدان جنگ پست الکترونیک خاطرات خونین |
| درباره وبلاگ |
|
| آرشیو موضوعی |
|
غزل بانوی گنه کار نسیم از سمت شما می وزد؟ |
|
RSS
|